درباره نویسنده
مهاجر افغان
من چیستم؟ افسانه ای خموش در آغوش صد فریب گرد فریب خورده ای از عشوه نسیم خشمی که خفته در پس هر زهر خنده ای رازی نهفته در دل شب های جنگلی، من چیستم؟ فریاد های خشم به زنجیر بسته ای بهت نگاه خاطره آمیز یک جنون زهری چکیده از بن دندان صد امید من چیستم؟ بر جا ز کاروان سبکبار آرزو خاکستری به راه گم کرده مرغ در بدری راه آشیان اندر شب سیاه من چیستم؟ تک لکه ای ز ننگ به دامان زندگی و ز ننگ زندگانی ، آلوده دامنی یک زجه شکسته به حلقوم بی کسی راز نگفته ای و سرود نخوانده ای من چیستم؟ لبخند پر ملامت پاییزی غروب در جستجوی شب یک شبنم فتاده به چنگ شب حیات گمنام و بی نشان در آرزوی سر زدن آفتاب مرگ.
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • مهاجر افغان
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • ۱۳٩۱/۳/۱
  • اولین حضور ناشران افغانستانی در نمایشگاه کتاب تهران
  • نمایشگاه بین اللمللی کتاب تهران
  • بز چینی
  • السلام علیک یا صدیقه الشهید
  • دروغ
  • دچار
  • باید بروم ...
  • خیابان پاکستان ساعت هفت و نیم صبح
  • زمستان می رود ...
  • قبای سپید مرگ
  • موسسه خیریه مهر حضرت مهدی (ع)
  • قطع است ...
  • گفتگو یا مذاکره !؟
  • شاید زندگی همین باشد ...
  • فرصت
  • کسی عمیق نمی خواند دیگری را
  • دوست داشتم زن نباشم
  • بحران
  • می روم ...
  • مراسم تجلیل از شهدای عاشورای کابل
  • محرم
  • پیمان استراتیژیک افغانستان و امریکا
  • جرگه عنعنوی
  • اسلام ؟؟؟
  • چند سوال ...
  • عدم صدور ویزای حجاج افغانستانی مقیم ایران
  • ازدواج
  • تصمیم
  • حرفی نیست
کلمات کلیدی مطالب
  • دلنوشت (۱۱)
  • اجتماعی (۸)
  • سیاسی (٦)
  • خبر (۳)
  • آغاز (۱)
  • شعر (۱)
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • خرداد ٩۱
  • اردیبهشت ٩۱
  • فروردین ٩۱
  • اسفند ٩٠
  • بهمن ٩٠
  • آذر ٩٠
  • آبان ٩٠
  • مهر ٩٠
  • شهریور ٩٠
  • امرداد ٩٠
دوستان من
  • سکوت شب
  • حیران
  • هزارستان
  • آریانا
  • آفتاب شرقی
  • ستاره خاموش
  • مردم افغانستان سلام
  • ارغند
  • حرف دل
  • ساقي
  • دلنوشته هاي غربت
  • يادداشت هاي يك مهاجر افغان
  • فصل نو
  • مهمات
  • در آرزوي عدالت
  • جویبار
  • پرستوی مهاجر
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • باشگاه مدیران و متخصصان
کدهای اضافی کاربر



گپ
واپسین حرف ها از فراسوی سکوت
 
نویسنده: مهاجر افغان - ۱۳٩۱/۳/۱

بیزارم ...

از هر چه حکومت اسلامی است ، بیزارم از حکومت شیعی و امام زمان ،

از حاکمانی که ابتدایی ترین حق انسان ، کودکی ام را ، از من دریغ کرد . از مسلمانانی که حرمت انسانی را لگد مال می کنند .

بیزارم از لحظه لحظه زندگی در این کشور که هر جای آن پا گذاشتم تحقیر شدم ، و انکار.

تو بگو ، نفرتم را کجای تاریخ تف کنم؟

  بغض هایم را کجای زمان بگریم ؟

فریادم را ...

خدایا ، پیامبری بفرست ... اسلام را ، و انسانیت را بلاد اسلامی مدت هاست سر بریده اند.

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن: دوست داشتم از راهرو های دادگاه امروز برایتان بنویسم ، نه ... دوست داشتم از درد افغانستانی بودن در کشور امام زمان برایتان بنویسم ... اما نوشتن از مکررات را چه سود و قتی دردهایت کم نیستند و کم نمی شوند.

کشوری که روحم زیر پوتین های حاکمانش خورد شد ، هرگز فراموش نخواهم کرد.

نظرات ()



اولین حضور ناشران افغانستانی در نمایشگاه کتاب تهران
نویسنده: مهاجر افغان - ۱۳٩۱/٢/٢٥

 

افغانستان و نمایشگاه کتاب

به گمانم دغدغه و تشویش فرهنگ به یکباره در اذهان ملت مان پدیدار گشته است که جای بسی مسرت و خرسندی ست . از سخنرانی های پر احساس نمایندگان محترم پارلمان در سرای اهل قلم گرفته تا حضور پر شور و گسترده هموطنانمان مقابل غرفه های وطنی . با توجه به رویکرد مبهم فرهنگی کشور بگذریم از اینکه  بسیاری شان هیچ شیش شان به این هشت استوار هم نیست . گلایه های رئیس صنف ناشران افغانستان آقای عازم از عدم حمایت دولت در حوزه نشرهم شنیدنی و بجا بود و صد البته بسیار تاسف برانگیز اما نمی دانم غایت آن همه دغدغه فرهنگی ایشان پیش ازاین پنج ماه اخیر که اتحادیه ناشران تاسیس گردیده کجا بوده است و با آن همه عاشق فرهنگ و کتاب در افغانستان عزیز، این همه تاخیر در ایجاد این صنف حیاتی فرهنگ ، چگونه تفصیر می شود ؟؟؟ در هر صورت حضور چندی از ناشران کشورم با وجود تمام محدودیت ها و مشکلات ، مایه مباهات و دلگرمی بسیاری از عاشقان فرهنگ غنی و اصیل مان بود که به حق شایسته تقدیر و قدردانی بودند.

 

سیاست و نمایشگاه کتاب

نمی دانم ... شاید این از فقدان برخی واژه ها است و شاید ناتوانی ما انسان ها از بکار بردن کلمات ، که برای همگرایی ها و مناسبات سیاسی از واژه مقدسی چون « دوست » و دوستی استفاده می کنیم . شاید محترم کرزای به ماهیت این واژه واقف اند که دوست و دشمن را «برادر» خطاب می کنند ! نظر به اهمیت ویژه ای که وزارت امور خارجه دولت جمهوری اسلامی به مناسبات فرهنگی میان ایران و دیگر کشور ها (بخصوص کشور های همسایه) در سال های اخیر مبذول داشته است ، فقدان غرفه دوستی « ایران و افغانستان » در بخش بین الملل جای تامل و شگفتی داشت .  به نظر می رسد اگر این دوستی از میان نرفته باشد بسیار کم رنگ و بی ارزش شده باشد و شاید هم همان مناسبات جدید بوده باشد که روی دوستی ملت ها هم تاثیر گذارده است (چرا که مدتی است فعالیت این موسسه به ظاهر مدنی بسیار محدود گشته است). عدم همکاری مناسب دولت ایران با ناشران افغانستانی در زمینه های مختلف در مقایسه با دیگر ناشران خارجی هم شاید گواه دیگری باشد بر این مدعا. اما با وجود همه این تعاریف اعطای جایزه نخست بخش بین الملل نمایشگاه به غرفه های افغانستان کاملا قابل پیش بینی بود(توضیح چرایی اش به درازا می کشد)به هر حال برای ما عاشقان دوستی جای تاسف داشت.

 

فرهنگ و ضد فرهنگ در نمایشگاه  کتاب

شاید برای تشریح واضح واژه فرهنگ لااقل باید یک ترم جامعه شناسی پاس کرده باشی اما مقصودم کلیت مفهوم این واژه است: در کلِ نمایشگاه بنر هایی در جهت آگاهی افکار عمومی برای مقابله با فرهنگ های متناقض با فرهنگ دینی و بومی ایران به چشم می خورد . سیاست تولید فرهنگ و مبارزه با ضد ارزش ها یکی از اولویت های حاکمان به شمار می رود چرا که در دنیای امروز مساله استعمار فکری و فرهنگی ملت ها در صدر برنامه های فرا مرزی استعمار گران به شمار می رود . ایران نیز یک برنامه هدفمند و دراز مدت برای اداره فرهنگ جامعه در دست دارد .هرچند بخش تولید فرهنگ کمرنگ تر ازبخش مقابله با تهاجم فرهنگی به نظر می رسد اما وجود چنین پروسه ای بسیار ارزشمند است . پروسه ای که فقدان آن در سیاست گذاری های کلان اجتماعی افغانستان نقیصه ای بزرگ بشمار می رود . بحران هویت و آنومی در میان مهاجرین را می شد در همین نمایشگاه و میان جوانان سرگردان راهرو ها به وضوح مشاهده کرد . البته منکر استراکچریشن (ساخت یابی) اجتماعی نیستم اما با اینکه همه ما تحت تاثیر متن و زمینه های اجتماعی پیرامون خود قرار داریم و پیوند هایی مستحکمی میان آنچه جامعه از ما می سازد و آنچه ما از خودمان می سازیم وجود دارد ، اما رفتارهای هیچ یک از ما به سادگی توسط این متن و زمینه ها تعیین نمی شود و ما صاحب و خالق فردیت مختص به خویش هستیم . با وجود این جامعه در فرایند ساخت یابی حتی با وجود بکگراند های پر رنگ ، نیازمند الگوهای مناسب است که گاهی این الگو ها باید توسط ارگان های ذی صلاح معرفی شوند . که متاسفانه در جامعه ما چنین ارگان هایی وجود ندارد.

 

من و نمایشگاه کتاب تهران

دو جمعه نمایشگاه بودم ، به اندازه کل هیکل تفتیده از عطش خواندنم ، کتاب خریده ام ، حسرت برخی کتاب ها در دلم باقی ماند ،اما آنچه که از این نمایشگاه در ذهن علیلم باقی خواهد ماند برق نگاه چشم هایی بود که هر چند شبیه چشم هایم بودند اما فاصله فاصله با من و نگاه هایم فرق داشتند . چقدر برخی شان را دوست داشتم ، برخی شان را غرق حیرت شدم ، و چه بسیار برخی را متنفر گشتم .

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن.1: « عرفان » امسال پیر به نظرم آمد اما مثل همیشه دوست داشتنی و آشنا .

پ.ن.2: منتظر رمان « عروس من افغان است » خانوم محمد حسینی هستم . می خواهم تا هنوز نقد نشده با ذهن کال خودم مزمزه اش کنم.

پ.ن.3: زمان و امکانات مناسب برای بازدید از وبلاگ های دوستان را در اختیار ندارم . ببخشید

 

نظرات ()



نمایشگاه بین اللمللی کتاب تهران
نویسنده: مهاجر افغان - ۱۳٩۱/٢/۱٠

روز شماری تا برپایی نمایشگاه کتاب تهران

نگران از حضور دوباره غرفه ای که وقتی در مقابلش می ایستم با شک و تردید  نام افغانستان ، سرزمین ادب و فرهنگ ، را میان خطوط گنگ در و دیوارش جستجو کنم .

باز هم امیدوار به حضورشایسته ناشران داخلی (افغانستان) در بخش بین المل نمایشگاه .(چرا هیچگاه ناشران ما به اهمیت نشر بین الملل نمی اندیشند آن هم دریک کشور همزبان؟)

مشتاق به ملاقات دوباره دوستانی از اهالی علم و فرهنگ و ادب ، و امسال  . . . ، دوستانی از فضای سایبری !!!

و همه این ها برای یک روز غرق در جلد کتاب ها و محو یار مهربان شدن.

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن.1: وقت نداشتم ، فقط به تیتراژ ذهنم رسیدم ، پوزش .

پ.ن.2: ناراحتم از اینکه رمان خانوم محمد حسینی به نمایشگاه نرسید .حتما سراغ ایشان و « برادرم رمضان» را در نمایشگاه بگیرید ، (در اخر هفته ها ، انتشارات آگه یا سفارت).

پ.ن.3: عاشق جهان سوم هستم ، آخر هفته هایش می شود با هر کسی قرار ملاقات گذاشت . خدا را چه دیدی ، شاید حتی خالد حسینی !!!

پ.ن.4: در راهروهای نمایشگاه با افتخار گام بردارید ، شما هموطن نویسنده ای هستید که تیراژ کتابش در آشفته بازار نشر ایران میان آدم هایی که حوصله خواندن ندارند ،از مرز چهار میلیون نسخه هم گذشته است .

 

نظرات ()



بز چینی
نویسنده: مهاجر افغان - ۱۳٩۱/٢/۳

 

به تازگی انیمیشن زیبای بز چینی رادیده ام .به جرات می توان گفت یک اثر خارق العاده هنری در ابعاد مختلف آن است . شاخصه ارزشمند این اثر ، ارج نهادن والای سازندگان آن به ارزش و اهمیت زبان کهن هزارگی است . تا آنجا که بنده متوجه شدم حتی در دیالوگ های متن نیز از هیچ واژه غیر هزارگی استفاده نشده است . اشعار شهید یوسفی نیز به اکمال گوشه ای از زیبایی ها، اصالت و توانمندی های زبان کهن هزارگی را در این کارتون به خوبی نشان می دهد . تصاویر تندیس های بامیان به همراه موسیقی دمبوره متن انعکاسی از تمدن باستانی هزارگی و داستان فیلم نمایانگر فرهنگ و منش پاک و شجاعت هزارگی است . در کل می توان کارتون بز چینی را یک اثر ارزشمند هنری برای احیای فرهنگ غنی هزارگی در نسل جدید به خصوص نهادهای پاک و دست نخورده کودکان خواند.ادغام فرهنگ ها بر اثر مهاجرت و ارتباط تنگاتنگ جوامع بشری در عصر حاضر علاوه بر ایجاد تغییر درسبک زندگی افراد ، تاثیر بسزایی در گویش و زبان ملت ها داشته است و از آنجایی که زبان خود شاخصه مهمی از هویت فرهنگی ملل به شمار می رود ، حفظ و انتقال اصلیت آن به نسل های بعدی ، حفظ از هویت تاریخی و فرهنگی ملل به شمار می آید.

خوشبختانه همواره فرهیختگانی در جامعه ما بوده اند تا ارزش های والا و کهن فرهنگی و تاریخی مان را به جهان معرفی کنند اما این به تنهایی کافی نیست واین صاحبان قلم جامعه هزاره هستند که باید از ارزش های زبانی و حتی گویش زبانی مان در عرصه های مختلف حراست کنند . روی سخنم به ویژه هوطنانی است که در ایران و پاکستان زندگی کرده اند و به شدت از هویت و اصالت زبانی خویش دور شده اند .

شاید فقدان هنرمندان توانمندی چون شهید حسین علی یوسفی ضایعه بزرگی برای جامعه فرهنگی ما باشد اما خدمات ارزنده و دلسوزانه چنین افرادی هرگز از یادها نخواهد رفت.

نظرات ()



السلام علیک یا صدیقه الشهید
نویسنده: مهاجر افغان - ۱۳٩۱/۱/٢٦

نظرات ()



مطالب قدیمی تر »